ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )

123

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )

راويانى كه به رفتار عثمان انتقاد دارند ، عموما حكومت او را به دو دوره كاملا متمايز تقسيم مىكنند . گفته‌اند كه حكومت او در شش سال نخست نقصى نداشت ، امّا در شش سال دوم خلافكاريهاى او بالا گرفت . زهرى در اين باره توضيح مىدهد كه در شش سال اول ، مردم هيچ ايرادى در كار او نمىديدند و حتّى او را بيشتر از عمر دوست داشتند ، چرا كه عمر جدى و خشن بود ، امّا عثمان نسبت به آنان ملايمت به خرج مىداد . در دورهء دوم ، او امور مردم را به دست فراموشى سپرد ، خويشان و نزديكانش را به كارها گماشت و آنها را غرق در پول كرد . اينك مردم او را به اين جهت نكوهش مىكردند . « 1 » زهرى به نقل از مسور بن مخرمهء زهرى ، خواهرزادهء عبد الرحمن بن عوف كه در ابتدا دوست عثمان هم بود ، روايت مىكند كه عثمان در شش سال اول بدون هيچ‌گونه تخطّى از روش دو خليفه پيش از خود پيروى كرد ، امّا بعدا « اين پيرمرد نرم دل و ضعيف شد و [ خويشانش ] بر او استيلا يافتند » . « 2 » در واقع ، خطمشى عثمان در گماشتن افراد طايفه خود به ولايت شهرها در سراسر امپراتورى حتى در نخستين سالهاى حكومت او نيز كاملا آشكار بود . او به سال بيست و چهار هجرى ، اندكى پس از رسيدن به قدرت ، على بن عدى بن ربيعه از بنى عبد شمس را به ولايت مكّه گماشت . « 3 » در سال بعد عمير بن سعد انصارى ، والى حمص ، قنّسرين و جزيره [ بين النهرين عليا ] ، را كه بيمار بود به درخواست خود او بر كنار كرد « 4 » و اين ولايات را ، كه عمر پس از مرگ ابو عبيده براى هر يك والى جداگانه‌اى - مستقل از واليان اموى دمشق - معين كرده بود ، به معاويه واگذار كرد . با توجّه به قدرت فراوان پادگان

--> عثمان والى كوفه بود ، رياست شرطه را داشت ( ياقوت ، بلدان ، ج 2 ، ص 921 ) و از اين رو احتمالا اين ملك به او بخشيده شده بود . اقطاعات قديمىتر عموما ملك شخصى شمرده مىشدند . ( 1 ) بلاذرى ، انساب ، ج 5 ص 25 . ( 2 ) عبد الرزاق ، مصنّف ، ج 5 ، ص 478 . ( 3 ) تاريخ اسلام ، ج 7 ، ص 45 . ( 4 ) كايتانى براى اثبات اينكه تمام واليانى كه عثمان آنها را بر كنار كرد ، بجز خويشاوندان اموىاش ، افرادى نادرست يا ناتوان بودند ، عبارت طعن فادنى ( بدنام شد و به مرگ نزديك گرديد ) اين عبارت در طبرى ، دار الفكر ، چاپ اول ، ج 5 ، ص 291 به شكل طعن فأضنى منها آمده است . ] ( طاعون گرفت و از بيمارى ضعيف شد ) در روايت سيف بن عمر را به نادرست چنين ترجمه كرده است : « [ از سوى زيردستانش ] مورد انتقاد شديد واقع شد » . او سپس مىافزايد روايت سيف ( طبرى ، ج 1 ، ص 2867 ) سعى بر آن دارد كه با بيمار دانستن عمير نادرستى او را پنهان كند ( تاريخ اسلام ، ج 7 ، ص 67 ) .